این هم شد ...؟
حاج آقا بلند شد، عبایش را مرتب کرد و بعد از چند سرفه، شروع کرد به خواندن اقامه. همانطور که بلند می شدم و گوشیم رو می گذاشتم توی جیبم، توی دلم گفتم: «حالا یه خرده صبر می کردی، وقت که واسه نماز کم نمی اوردی! یه کم دیگه مونده بود دانلودش تموم شه.» و رفتم طرف صف آخر. تازه به «حی علی الصلاه» رسیده بود که دوباره گوشیم رو در آوردم و نگاه کردم. دفعه قبل روی 53 درصد و حالا هم روی 98 درصد گیر کرده بود! داشتم تازه سرعت دانلود و باقیمانده فایل رو چک می کردم که «قد قامت الصلاه» مکبر رو شنیدم. زیر لبی به اونم یه چیزی گفتم و نشستم تا وقتی که برنامه کامل دانلود شه و بعد، تازه دیدم همه رفتن رکوع! بلند شدم و زود «الله اکبر» ی گفتم و رفتم رکوع.
سجده اول، پیش خودم گفتم حالا این برنامه ای که گرفتم به دردی می خوره یا نه، و کارش چه طوری بود و چه کار می تونستم باهاش بکنم، سجده دوم هم به این فکر افتادم که نکنه سرم کلاه رفته باشه و اصلا برنامه اصلی نباشه و تقلبی و چینی کرده باشن توی پاچه ام! بعد که بلند شدم و امام جماعت داشت حمد و سوره می خوند، بهتر می شد فکر کرد، پس رفتم تو فکرٍ امتحان اجتماعی که فردا داشتیم. پیش خودم حساب کتاب کردم که کدوم درس ها رو خوندم و کدوم ها مونده و به این نتیجه رسیدم که باید از اول بخونمشون. داشتم وسط رکعتِ دومِ نمازِ ظهر، درس های اجتماعی رو مرور می کردم که یهو دیدم یه بچه 3-4 ساله