نوشته های من

مطالبی که می نویسم

نوشته های من

مطالبی که می نویسم

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

  به مناسبت شهادت میرزا تقی خان فراهانی (20 دی ماه1230)

میرزا محمد تقی خان، فرزند کربلایی قربان در سال 1186 در فراهان از توابع اراک به دنیا آمد. پدرش آشپز قائم مقام فراهانی بود و او غذای شاگردان مکتب خانه را می‌ برد. به بهانه بردن ظرف ها پشت در می‌ نشست، به درس ‌ها گوش می‌ داد و با عشق و علاقه به ذهن می‌ سپرد. بعضی مواقع که بچه ‌های مکتب (فرزندان قائم مقام) به سوالات استاد پاسخ نمی‌ دادند، او از استاد اجازه می‌ گرفت و جواب درست را می‌ گفت. به همین ترتیب با هوش و استعداد بالایی که داشت، مورد توجه قائم مقام فراهانی قرار گرفت و وارد مکتب خانه شد. با کودکان قائم مقام فراهانی دوست و همبازی و همنشین بود و با کمک قائم مقام به خدمت دولت درآمد و در دوران حکومت محمد شاه، چندین ماموریت سیاسی را در کشورهای روسیه و عثمانی به انجام رساند. وی در ماموریت ‌‌های خود ... 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۵۰
جواد شجاعی

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید بیشتر شما بدانید آلفرد نوبل،‌ دانشمند ثروتمند سوئدی، قبل از مرگ خود ثروت خود را برای یک جایزه سالانه به دانشمندان و دستاورد های علمی جهان به ارث گذاشت. پس سوئد بود که ااز ده ‌ها سال پیش داوران خود را به کار گرفت تا بهترین کشف ‌‌ها در زمینه های مختلف علمی و بهترین کاشفان هر سال را انتخاب کرده و به آن ‌ها جوایز نوبل را اهدا نماید. نکته جالب توجه و مهم این است که بیشتر دارندگان جایزه نوبل، سوییسی هستند!


واقعاً سوییسی ‌ها چه تفاوتی با ملت های دیگر دارند که باعث تیزهوشی آنان و بالا رفتن تعداد برندگان جایزه نوبل شده است؟ بعضی ‌ها نظرات جالبی در این باره دارند که ما همین الان 2 فقره را بررسی می کنیم.

1.        سوییس بالاترین میزان مصرف سالانه شکلات را  در جهان داشته است و دارد. منظور از شکلات، (Chocolate در انگلیسی) کره کاکائو به همراه شکر و خرده های  دانه کاکائوست؛ یعنی شکلات کاکائویی.  مقاله ای منتشر شده در مجله پزشکی نیوانگلند،‌ تعداد برندگان جایزه نوبل یک کشور را با مصرف سرانه شکلات آن مرتبط می داند؛ همانند سوییس که دارای بالاترین رتبه در هر دو زمینه است. محققان انگلیسی حساب کرده ‌اند که برای افزایش برندگان نوبل در انگلستان، هر نفر باید سالانه حدود 2 کیلوگرم شکلات بخورد!

2.       سوییس به چیزهای دیگری هم مشهور است. مثلاً ساعت ‌های سوییسی، معروف ترین و شیک ترین و گران ترین ساعت های جهان هستند. و بهترین و قدیمی ترین کارخانه ‌های ساعت سازی ‌در سوییس ساخته شده است. پس می توان نتیجه گرفت مردم این کشور به ساعت، زمان و اوقات خود توجه بسیاری دارند و همین امر موجب وقت شناسی جامعه سوییس و احتمالا وقت شناسی و استفاده به جا و درست از زمان و کم شدن مواقع هدر رفته می شود. در هر صورت اهمیت دادن به زمان و توجه به وقت،‌ کاری پسندیده و بجاست.

شاید هم اتفاق اصلی اینجا افتاده باشد. شما توجه کنید که داوران مراسم سالانه نوبل، سوییسی هستند،‌ و به این ترتیب، دانشمندان سوییسی را بهتر می شناسند! جدا از رابطه فامیلی و  میهنی عرض می کنم! خوب به هر حال هم وطنش است دیگر، بهتر می داند که چه کشف هایی کرده، چگونه تحقیق کرده و کارش چه اهمیت هایی دارد. حالا دانشمند خارجی را تصور کنید که داوران سوییسی او را نمی شناسند و هیچ نظری درباره کارها و کارایی تحقیقات او ندارند؛ خوب معلوم است که رأی ‌ها به سوی دانشمند سوییسی می چرخد! این هم به هر حال نظر ماست و البته شاید چندان درست هم نباشد!

حالا به نتیجه اصلی می رسیم. سوال ما اینجاست. آیا می توان با بالا بردن مصرف شکلات کاکائویی و اهمیت دادن به وقت، و ساخت ساعت های مرغوب، دانشمندان را به سوی کسب جایزه های نوبل بیشتر و بیشتر سوق داد؟ این شاید امری امکان پذیر، و شاید هم تنها یک جوک خنده دار باشد. راستی شما می دانستید که کشور ما از نظر مصرف آدامس در بین رتبه های اول جهانی قرار دارد؟


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۰۰
جواد شجاعی


این هم شد ...؟

حاج آقا بلند شد، عبایش را مرتب کرد و بعد از چند سرفه، شروع کرد به خواندن اقامه. همانطور که بلند می‌ شدم و گوشیم رو می‌ گذاشتم توی جیبم، توی دلم گفتم: «حالا یه خرده صبر می‌ کردی، وقت که واسه نماز کم نمی‌ اوردی! یه کم دیگه مونده بود دانلودش تموم شه.» و رفتم طرف صف آخر. تازه به «حی علی الصلاه» رسیده بود که دوباره گوشیم رو در آوردم و نگاه کردم. دفعه قبل روی 53 درصد و حالا هم روی 98 درصد گیر کرده بود! داشتم تازه سرعت دانلود و باقیمانده فایل رو چک می‌ کردم که «قد قامت الصلاه» مکبر رو شنیدم. زیر لبی به اونم یه چیزی گفتم و نشستم تا وقتی که برنامه کامل دانلود شه و بعد، تازه دیدم همه رفتن رکوع! بلند شدم و زود «الله اکبر» ی گفتم و رفتم رکوع.

سجده اول، پیش خودم گفتم حالا این برنامه ‌ای که گرفتم به دردی می‌ خوره یا نه، و کارش چه طوری بود و چه کار می‌ تونستم باهاش بکنم، سجده دوم هم به این فکر افتادم که نکنه سرم کلاه رفته باشه و اصلا برنامه اصلی نباشه و تقلبی و چینی کرده باشن توی پاچه ام! بعد که بلند شدم و امام جماعت داشت حمد و سوره می‌ خوند، بهتر می‌ شد فکر کرد، پس رفتم تو فکرٍ امتحان اجتماعی که فردا داشتیم. پیش خودم حساب کتاب کردم که کدوم درس ‌ها رو خوندم و کدوم ‌ها مونده و به این نتیجه رسیدم که باید از اول بخونمشون. داشتم وسط رکعتِ دومِ نمازِ ظهر، درس ‌های اجتماعی رو مرور می‌ کردم که یهو دیدم یه بچه 3-4 ساله

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۳۳
جواد شجاعی